رباعی شمارهٔ 358
Toggle stanza 1عاشق نبوَد آن که سبُک چون جان نیست
11
عاشق نبوَد آن که سبُک چون جان نیست
شب همچو ستاره گرد مه گردان نیست
22
از من بشنو، این سخنِ بهتان نیست
بیباد و هوا رقص علَم امکان نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
در عشقِ تو برخویشتنم فرمان نیست
وین درد مرا به هیچ رو درمان نیست
عطارمختارنامهباب چهل و دوم: در صفت دردمندی عاشقشمارهٔ 12
چون راه تو را هیچ سر و پایان نیست
این درد من سوخته را درمان نیست
عطارمختارنامهباب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوقشمارهٔ 37
چون درد ترا تا به ابد درمان نیست
گر شاد شوی به قطع جز نقصان نیست
عطارمختارنامهباب شانزدهم: در عزلت و اندوه و درد وصبر گزیدنشمارهٔ 8
چون دلبر من میان دلداران نیست
او را چون جان هلاکت و پایان نیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 287

