غزل شمارهٔ 2613

شاعر: رومی

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی
1
ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی
در روزن جان تابی چون ماه ز بالایی

How happy the day when you return from the road and shine in the window of the soul like the moon from above!

2
زان ماه پرافزایش آن فارغ از آرایش
این فرش زمینی را چون عرش بیارایی

With that moon ever-waxing, devoid of all ornaments, you will adorn like the empyrean this earthly floor.

3
بس عاقل پابسته کز خویش شود رسته
بس جان که ز سر گیرد قانون شکرخایی

Many a fettered man of reason, who is escaped out of self; many a soul, which begins anew the rule of sugar-cracking,

4
زین منزل شش گوشه بی‌مرکب و بی‌توشه
بس قافله ره یابد در عالم بی‌جایی

Many a caravan without mount and provision will find, out of this six-cornered abode, the road into the placeless world.

5
روشن کن جان من تا گوید جان با تن
کامروز مرا بنگر ای خواجه فردایی

Illuminate my soul, so that my soul says to my body, “Today regard me, you master of tomorrow!”

6
تو آبی و من جویم جز وصل تو کی جویم
رونق نبود جو را چون آب بنگشایی

You are water, I am a stream; how should I seek to join you? The stream has no luster if you do not open the water.

7
ای شاد تو از پیشی یعنی ز همه بیشی
والله که چو با خویشی از خویش نیاسایی

You who are happy with being before—that is, being more than all; by Allah, so long as you are with self, you will not find repose from self.

8
در جستن دل بودم بر راه خودش دیدم
افتاده در این سودا چون مردم صفرایی

I was seeking the heart; on the road I saw it fallen into this melancholy passion, itself like a man suffering from the bile.

9
شمس الحق تبریزی پالود مرا هجرت
جز عشق نبینی گر صد بار بپالایی

Shams al-H. aqq-i Tabr¯ız¯ı, your separation has filtered me; you will see nothing but love, though you filter me a hundred times.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی

چون کار به جان آمد، زین پس من و رسوایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1889

هر لحظه جمال خود نوع دگر آرایی

شور دگر انگیزی شوق دگر افزایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 974

اِی پادِشَهِ خوبان، داد از غَمِ تَنْهایی

دِل، بی‌‌تو، به جان آمَد؛ وَقْت است که بازآیی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 493

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 511

دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی

رفتم گذری کردم بر یار ز شیدایی

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 845

ترسا بچه‌ای دیشب در غایت ترسایی

دیدم به در دیری چون بت که بیارایی

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 847

ترسا بچه‌ایم افکند از زهد به ترسایی

اکنون من و زناری در دیر به تنهایی

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 849

این گنبد مینائی این پستی و بالائی

در شد بدل عاشق با این همه پهنائی

علامہ اقبالپیام مشرقمی باقیغزل شمارهٔ 26

با هر کی تو درسازی می‌دانک نیاسایی

زیر و زبرت دارم زیرا که تو از مایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2579

ما می‌نرویم ای جان زین خانه دگر جایی

یا رب چه خوش است این جا هر لحظه تماشایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2614

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور