غزل شمارهٔ 202

Toggle stanza 1
هر روز بامداد سلام علیکما
1
هر روز بامداد سلام علیکما
آن جا که شه نشیند و آن وقت مرتضا
2
دل ایستاد پیشش بسته دو دست خویش
تا دست شاه بخشد پایان زر و عطا
3
جان مست کاس و تا ابدالدهر گه گهی
بر خوان جسم کاسه نهد دل نصیب ما
4
تا زان نصیب بخشد دست مسیح عشق
مر مرده را سعادت و بیمار را دوا
5
برگ تمام یابد از او باغ عشرتی
هم بانوا شود ز طرب چنگل دوتا
6
در رقص گشته تن ز نواهای تن به تن
جان خود خراب و مست در آن محو و آن فنا
7
زندان شده بهشت ز نای و ز نوش عشق
قاضی عقل مست در آن مسند قضا
8
سوی مدرس خرد آیند در سؤال
کاین فتنه عظیم در اسلام شد چرا
9
مفتی عقل کل به فتوی دهد جواب
کاین دم قیامت‌ست روا کو و ناروا
10
در عیدگاه وصل برآمد خطیب عشق
با ذوالفقار و گفت مر آن شاه را ثنا
11
از بحر لامکان همه جان‌های گوهری
کرده نثار گوهر و مرجان جان‌ها
12
خاصان خاص و پردگیان سرای عشق
صف صف نشسته در هوسش بر در سرا
13
چون از شکاف پرده بر ایشان نظر کند
بس نعره‌های عشق برآید که مرحبا
14
می‌خواست سینه‌اش که سنایی دهد به چرخ
سینای سینه‌اش بنگنجید در سما
15
هر چار عنصرند در این جوش همچو دیک
نی نار برقرار و نه خاک و نم هوا
16
گه خاک در لباس گیا رفت از هوس
گه آب خود هوا شد از بهر این ولا
17
از راه روغناس شده آب آتشی
آتش شده ز عشق هوا هم در این فضا
18
ارکان به خانه خانه بگشته چو بیذقی
از بهر عشق شاه نه از لهو چون شما
19
ای بی‌خبر برو که تو را آب روشنی‌ست
تا وارهد ز آب و گلت صفوت صفا
20
زیرا که طالب صفت صفوت‌ست آب
وان نیست جز وصال تو با قلزم ضیا
21
ز آدم اگر بگردی او بی‌خدای نیست
ابلیس وار سنگ خوری از کف خدا
22
آری خدای نیست ولیکن خدای را
این سنتی‌ست رفته در اسرار کبریا
23
چون پیش آدم از دل و جان و بدن کنی
یک سجده‌ای به امر حق از صدق بی‌ریا
24
هر سو که تو بگردی از قبله بعد از آن
کعبه بگردد آن سو بهر دل تو را
25
مجموع چون نباشم در راه پس ز من
مجموع چون شوند رفیقان باوفا
26
دیوارهای خانه چو مجموع شد به نظم
آن گاه اهل خانه در او جمع شد دلا
27
چون کیسه جمع نبود باشد دریده درز
پس سیم جمع چون شود از وی یکی بیا
28
مجموع چون شوم چو به تبریز شد مقیم
شمس الحقی که او شد سرجمع هر علا

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای از علو قدر به کرسی نهاده پا

فرق مقیم فرش حریم تو عرش سا

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 1

شکر و سپاس و منت و عزت خدای را

پروردگار خلق و خداوند کبریا

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 1

منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا

زین هر دو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 6 - در شکایت روزگار و بی‌وفایی مردم

آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا

در زندگی به تنگی قبرست مبتلا

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 675

سبحان قادری که صفاتش ز کبریا

بر خاک عجز می‌فکند عقل انبیا

عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 1

ای مرغ روح بر پر ازین دام پر بلا

پرواز کن به ذروهٔ ایوان کبریا

عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 2

ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا

بشنو ز آسمان‌ها حی علی الصلا

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 197

ای صوفیان عشق بدرید خرقه‌ها

صد جامه ضرب کرد گل از لذت صبا

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 198

ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا

شاد آمدیت از سفر خانه خدا

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 199

نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا

نام بچه‌ش چه باشد او خود پِیَش دوا

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 200

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور