غزل شمارهٔ 203
Toggle stanza 1آمد بهار خرم آمد نگار ما
11
آمد بهار خرم آمد نگار ما
چون صد هزار تنگ شکر در کنار ما
22
آمد مهی که مجلس جان زو منورست
تا بشکند ز باده گلگون خمار ما
33
شاد آمدی بیا و ملوکانه آمدی
ای سرو گلستان چمن و لاله زار ما
44
پاینده باش ای مه و پاینده عمر باش
در بیشه جهان ز برای شکار ما
55
دریا به جوش از تو که بیمثل گوهری
کهسار در خروش که ای یار غار ما
66
در روز بزم ساقی دریاعطای ما
در روز رزم شیر نر و ذوالفقار ما
77
چونی در این غریبی و چونی در این سفر
برخیز تا رویم به سوی دیار ما
88
ما را به مشک و خم و سبوها قرار نیست
ما را کشان کنید سوی جویبار ما
99
سوی پری رخی که بر آن چشمها نشست
آرام عقل مست و دل بیقرار ما
1010
شد ماه در گدازش سوداش همچو ما
شد آفتاب از رخ او یادگار ما
1111
ای رونق صباح و صبوح ظریف ما
وی دولت پیاپی بیش از شمار ما
1212
هر چند سخت مستی سستی مکن بگیر
کارزد به هر چه گویی خمر و خمار ما
1313
جامی چو آفتاب پرآتش بگیر زود
درکش به روی چون قمر شهریار ما
1414
این نیم کاره ماند و دل من ز کار شد
کار او کند که هست خداوندگار ما
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آخر به لوح آینهٔ اعتبار ما
چیزی نوشتنیست به خط غبار ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 192
دایم شکفته است دل داغدار ما
موقوف وقت نیست چو عنبر بهار ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 764
منگر به چشم کم به دل داغدار ما
فانوس شمع طور بود لاله زار ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 765
با اختیار حق چه بود اختیار ما؟
با نور آفتاب چه باشد شرار ما؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 767

