غزل شمارهٔ 1156

شاعر: رومی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
Toggle stanza 1
مطربِ عاشقان بجنبان تار
1
مطربِ عاشقان بجنبان تار
بزن آتش به مؤمن و کفار

Minstrel of the lovers, shake the string, strike fire into believer and infidel!

2
مصلحت نیست عشق را خمشی
پرده از روی مصلحت بردار

Silence is not the proper course of love; unveil the face of welfare.

3
تا بنگریست طفل گهواره
کی دهد شیر مادر غمخوار

Until the infant in the cradle weeps, how shall the anxious mother give it milk?

4
هر چه غیرِ خیالِ معشوقست
خارِ عشقست اگر بود گلزار

Whatever is other than the phantom of the Beloved is the thorn of Love, even if it be a rosebower.

5
مطربا چون رسی به شرح دلم
پای در خون نهاده‌ای هش دار

Minstrel, when you have reached to dilate my heart, have a care; you have set your foot in blood—

6
پای آهسته نِه که تا نجهد
چکه‌ای خونِ دل به هر دیوار

Set your foot slowly, lest a drop of the heart’s blood splash out on the wall.

7
مطربا زخم‌های دل می‌بین
تا ندانند خویشتن خوش‌دار

Minstrel, observe well the wounds of the heart; so long as they are not conscious of their pain, be at ease.

8
مطربا نام بر ز معشوقی
کز دلِ ما ببرد صبر و قرار

Minstrel, mention the name of the beloved who has robbed our heart of fortitude and quietude.

9
من چه گفتم کجا بماند دلی
گر دلم کوه بود رفت از کار

What have I said? Where has a heart remained still? If my heart were a mountain, it had gone out of control.

10
نام او گوی و نام من کم کن
تا لقب گویمت نکوگفتار

Speak his name, and name me less, that I may nickname you “Excellent of speech.”

11
چون ز رفتار او سخن گویم
دل کجا می‌رود زهی رفتار

When I speak of how he moves, where does my heart go? Brave movement indeed!

12
شمس تبریز عیسی عهدی
هست در عهد تو چنین بیمار

Shams-i Tabr¯ız, you are the Jesus of the age; in your age there is such a sick one.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چیست هستی به آن‌همه آزار؟

گل چشمی و ناز صد مژه خار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1666

خاک ما نامه‌ها به جانب یار

می‌نویسد ولی به خط غبار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1667

در هوس‌گاه عالم بیکار

اگرت ناخنیست، سر می‌خار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1668

خواجه عبدالخالق غجدوانی را - قدس سره - روزی درویشی پیش او گفت: اگر خدای تعالی مرا مخیر گرداند میان بهشت و دوزخ من دوزخ را انتخاب کنم زیراکه بهشت مراد نفس است و دوزخ مراد خدای تعالی خواجه او را رد کردند و فرمودند که بنده را به اختیار چه کار؟ هر جا گوید رو رویم و هرجا گوید باش باشیم.

کار بی اختیار خواجه مکن

جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 33

از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.

آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.

جامیبهارستانروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 6

چیست آن شاهد سفید عذار

رو برهنه روان به هر بازار

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 15

عقد دینارها که از کف جود

کرد شاه جهان پناه نثار

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 27

شمت برقا یلوح للاسرار

کاد یمحو بریقه الانوار

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 244

بر رُخَش زلف عاشق است چو من

لاجرم همچو منش نیست قرار

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من

دور ماند از سرای خویش و تبار

نسری ساخت بر سر کهسار

رودکیمثنوی‌هاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 8

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور