رباعی شمارهٔ 44
Toggle stanza 1در جای تو جا نیست به جز آن جان را
11
در جای تو جا نیست به جز آن جان را
در کوه تو کانیست بجو آن کان را
22
صوفی رونده گر توانی میجوی
بیرون تو مجو ز خود بجو تو آن را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چون نیست سری این غم بیپایان را
وقت است که فرش درنوردم جان را
عطارمختارنامهباب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمرشمارهٔ 25
چون دردِ تو چاره ساز آمد جان را
دردِ تو بس است این دلِ بیدرمان را
عطارمختارنامهباب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنهشمارهٔ 78
این روزه چو غربا ل ببیزد جان را
پیدا آرد قراضهٔ پنهان را
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 28
آن لعل سخن که جان دهد مرجان را
بیرنگ چه رنگ بخشد او مر جان را
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 4

