شمارهٔ 78
Toggle stanza 1چون دردِ تو چاره ساز آمد جان را
11
چون دردِ تو چاره ساز آمد جان را
دردِ تو بس است این دلِ بیدرمان را
22
چون از سرِ فضل، ره نمایی همه را
راهی بنما اینهمه سرگردان را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
این روزه چو غربا ل ببیزد جان را
پیدا آرد قراضهٔ پنهان را
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 28
آن لعل سخن که جان دهد مرجان را
بیرنگ چه رنگ بخشد او مر جان را
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 4
در جای تو جا نیست به جز آن جان را
در کوه تو کانیست بجو آن کان را
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 44
چون نیست سری این غم بیپایان را
وقت است که فرش درنوردم جان را
عطارمختارنامهباب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمرشمارهٔ 25
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

