غزل شمارهٔ 1056
Toggle stanza 1انجیرفروش را چه بهتر
11
انجیرفروش را چه بهتر
انجیرفروشی ای برادر
22
ماییم معاشران دولت
هین بر کف ما نهید ساغر
33
ای ساقی ماه روی زیبا
ای جمله مراد تو میسر
44
از روی تو تاب یافت خورشید
وز بال تو برپرید جعفر
55
ماییم بلای دی چشیده
چون باغ ز زخم دی مزعفر
66
بشنو ز بهار نو سقاهم
در جام کن آن شراب احمر
77
لوح دل را ز غم فروشوی
ای شاه مطهر مطهر
88
ای تو همه را ولی نعمت
بر ما ز همه کسان فزونتر
99
در سایهات ای درخت طوبی
ما راست سعادت مکرر
1010
بر عشق و جمال دوست وقفیم
وز جمله کارها محرر
1111
بر هر که گزید خدمت تو
شد منصب سلطنت مقرر
1212
آن کس که بود مرید خورشید
چون نبود همچو مه منور
1313
مخمور شدند قوم و تشنه
درده می و زین حدیث بگذر
1414
جان را بده از مزوره خویش
تا نبود صحتش مزور
1515
یک قوم همیرسند مهمان
امروز مقدم و مأخر
1616
ما گاو و شتر کنیم قربان
از بهر قدوم هر برادر
1717
چه گاو که میسزد به قربان
از بهر مبشر آن مبشر
1818
تو نیز شتردلی رها کن
اشترواری فرست شکر
1919
شکر گفتم قدح نگفتم
در نقل بود نبیذ مضمر
2020
ور این نکنی خموش گردم
دانی چه کنم خموشی اندر
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای ذات تو ناشده مصور
اثبات تو کرده عقل باور
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 69 - در وحدانیت ذات باری
نوریست میان شعر احمر
از دیده و وهم و روح برتر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1052
انجیرفروش را چه بهتر
انجیرفروشی ای برادر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1055
انجیرفروش را چه بهتر
انجیرفروشی ای برادر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1175

