غزل شمارهٔ 1175
Toggle stanza 1انجیرفروش را چه بهتر
11
انجیرفروش را چه بهتر
انجیرفروشی ای برادر
22
یا ساقی عشقنا تذکر
فالعیش بلا نداک ابتر
33
ما را سر صنعت و دکان نیست
ای ساقی جان کجاست ساغر
44
لا تترکنا سدی صحایا
الخیر ینال لا یوخر
55
کم جوی وفا عتاب کم کن
ای زنده کن هزار مضطر
66
الحنطه حیث کان حنطه
اذ کان کذاک یوم بیدر
77
چون پیشه مرد زرگری شد
هر شهر که رفت کیست زرگر
88
ابرارک یشربون خمراً
فی ظل سخایک المخیر
99
خود دل دهدت که برنهی بار
بر مرکب پشت ریش لاغر
1010
من کاسک للثری نصیب
و الارض بذاک صار اخضر
1111
بگذار که میچرد ضعیفی
در روضه رحمتت محرر
1212
یا ساقیهات لا تقصر
یا طول حیاتنا المقصر
1313
در سایه دوست چون بود جان
همچون ماهی میان کوثر
1414
طهر خطراتنا و طیب
من کأس مدامک المطهر
1515
ما را بمران وگر برانی
هم بر تو تنیم چون کبوتر
1616
و الفجر لذی لیال عشر
من نهر رحیقک المفجّر
1717
آمد عثمان شهاب دین هین
واگو غزل مرا مکرر
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای ذات تو ناشده مصور
اثبات تو کرده عقل باور
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 69 - در وحدانیت ذات باری
نوریست میان شعر احمر
از دیده و وهم و روح برتر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1052
انجیرفروش را چه بهتر
انجیرفروشی ای برادر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1055
انجیرفروش را چه بهتر
انجیرفروشی ای برادر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1056

