غزل شمارهٔ 1055
Toggle stanza 1انجیرفروش را چه بهتر
11
انجیرفروش را چه بهتر
انجیرفروشی ای برادر
22
سرمست زییم مست میریم
هم مست دوان دوان به محشر
33
گر خاک شویم وگر بریزیم
ساقی با ماست بنده پرور
44
خاکش خوش باد کوست عاشق
خاکش ز شراب جان مخمر
55
آن خاک شکوفه کرد یعنی
مستیم از این سر و از آن سر
66
مهتر چو خراب گشت و خوش شد
خاکست خرابتر ز مهتر
77
خاکی گشتی چو مست گشتی
ملاح تو برکشید لنگر
88
خود لنگر ما گسست کلی
هر لوح جدا ز لوح دیگر
99
از بند و ز غرقه بازرستند
هر تخته کشتی است رهبر
1010
چون خوش نبود چنین خرابی
بگشای دو چشم عقل و بنگر
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای ذات تو ناشده مصور
اثبات تو کرده عقل باور
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 69 - در وحدانیت ذات باری
نوریست میان شعر احمر
از دیده و وهم و روح برتر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1052
انجیرفروش را چه بهتر
انجیرفروشی ای برادر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1056
انجیرفروش را چه بهتر
انجیرفروشی ای برادر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1175

