غزل شمارهٔ 3124
Toggle stanza 1چو عشقش برآرد سر از بیقراری
چو عشقش برآرد سر از بیقراری
تو را کی گذارد که سر را بخاری
کجا کار ماند تو را در دو عالم
چو از عشق خوردی یکی جام کاری
من از زخم عشقش چو چنگی شدستم
تهی نیست در من به جز بانگ و زاری
ز چنگی تو ای چنگ تا چند نالی
نه کت مینوازد نه اندر کناری
تو خواهی که پوشی بدین ناله خود را
تو حیلت رها کن تو داری تو داری
گر آن گل نچیدی چه بویست این بو
گر آن می نخوردی چرا در خماری
گلستان جانها به روی تو خندد
که مر باغ جان را دو صد نوبهاری
خیالت چو جامست و عشق تو چون می
زهی میزهی میزهی خوشگواری
تو ای شمس تبریز در شرح نایی
بجز آن که یا رب چه یاری چه یاری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مرا بر دل است از تو چون کوه باری
وز آن کوه چشمم بود چشمه ساری
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 935
چه نیکو سخن گفت یاری به یاری
که تا کی کشم از خُسُر ذل و خواری
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 162
نمی آید از من دگر بردباری
دو دست من و دامن بی قراری
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6981
خوشا روزگاری خوشا نوبهاری
نجوم پرن رست از مرغزاری
علامہ اقبالپیام مشرقافکاربخش 24 - ساقی نامه در نشاط باغ کشمیر نوشته شد
گهی پردهسوزی، گهی پردهداری
تو سر خزانی، تو جان بهاری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3198
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

