شمارهٔ 23 - عید صیام

شاعر: عرفی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: از

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: قطعه

Toggle stanza 1
صباح عید صیامی برغبت عرفی
1

صباح عید صیامی برغبت عرفی

که حسن شاهد معنی زوی گرفته طراز

2

بعزم سیر مصلی صلا بکام زدیم

که هست ملجا خلد برین عزت و ناز

3

بگرد مرقد حافظ که کعبه سخن است

درآمدیم بعزم طواف در پرواز

4

زموج گریه طوفانی از هوای حرم

بصحن کعبه مصلی فکندم از شیراز

5

گذشت در دل عرفی هوای طرف چمن

ز بسکه ریخت فرو گریه های خون پرداز

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کجا بود من مدهوش را حضور نماز!

که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1127

به‌ کنج زانوی تسلیم طرح امن انداز

در آب آینه‌، موجیست بی‌نشیب و فراز

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1711

صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز

کجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز!

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 13

هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشت باز

ز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دَمساز

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 258

منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز

چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز؟

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 259

زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز

زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 69

برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز

هلا بیا شب لولی و کار هر دو بساز

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1201

به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز

که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1202

جزای نیک و بد خلق با خدای انداز

که دست ظلم نماند چنین که هست دراز

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 143

گروهی از سر بی‌مغز بیخبر گویند

بریده به سر بدگوی تا نگوید راز

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 144

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور