غزل شمارهٔ 1201

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: از

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز
1
برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز
هلا بیا شب لولی و کار هر دو بساز

Night is broad and long for the sake of lovers and thieves; ho, come, strumpet night, and do the business of both!

2
من از خزینه سلطان عقیق و در دزدم
نیم خسیس که دزدم قماشه بزاز

I steal carnelians and pearls from the sultan’s treasury, I am not mean that I should steal the draper’s cloth.

3
درون پرده شب‌ها لطیف دزدانند
که ره برند به حیلت به بام خانه راز

Within the veil of the nights there are subtle thieves who by cunning find a way to the roof of the house of mystery.

4
طمع ندارم از شب روی و عیاری
بجز خزینه شاه و عقیق آن شه ناز

My ambition in night-faring and knavery is nothing less than the king’s treasury and the carnelian of that king of glory.

5
رخی که از کر و فرش نماند شب به جهان
زهی چراغ که خورشید سوزی و مه ساز

The cheek before whose onslaught night remains no more in the world—brave lamp, which lights the sun and fashions the moon!

6
روا شود همه حاجات خلق در شب قدر
که قدر از چو تو بدری بیافت آن اعزاز

All the needs of men are granted on the Night of Power, for Power attained that exaltation from a full moon like you.

7
همه توی و ورای همه دگر چه بود
که تا خیال درآید کسی تو را انباز

You are all, and beyond all what else is there, that it should enter the imagination that anyone is your peer?

8
هلا گذر کن از این پهن گوش‌ها بگشا
که من حکایت نادر همه کنم آغاز

Ho, pass away from this; open wide your ears, for I am beginning a tale entirely rare and strange.

9
مسیح را چو ندیدی فسون او بشنو
بپر چو باز سفیدی به سوی طبلک باز

Since you have not seen Messiah, give ear to the legend; fly like a white falcon towards the falcon-drum.

10
چو نقده زر سرخی تو مهر شه بپذیر
اگر نه تو زر سرخی چراست چندین گاز

Since you are a coin of red gold, receive the seal of the king; if you are not red gold, then why all this snipping?

11
تو آن زمان که شدی گنج این ندانستی
که هر کجا که بود گنج سر کند غماز

In the time when you became a treasure you did not realize that, wherever a treasure is, the informer sets to work.

12
بیار گنج و مکن حیله که نخواهی رست
به تف تف و به مصلا و ذکر و زهد و نماز

Bring your treasure, and play no tricks, for you will not escape by vapouring and prostration and commemoration and abstinence and prayer.

13
بدزدی و بنشینی به گوشه مسجد
که من جنید زمانم ابایزید نیاز

Do you steal, and then sit in the corner of the mosque saying, “I am the Junaid of the age, the B¯a Yaz¯ıd of supplication”?

14
قماش بازده آن گاه زهد خود می‌کن
مکن بهانه ضعف و فرومکش آواز

Give back the cloth, then get on with your abstinence; do not make feeble excuses and babble your tale.

15
خموش کن ز بهانه که حبه‌ای نخرند
در این مقام ز تزویر و حیله طناز

Hush your pretexts, for in this station men do not purchase a single grain by dissimulation and artful trickery.

16
بگیر دامن اقبال شمس تبریزی
که تا کمال تو یابد ز آستینش طراز

Seize the skirt of felicity of Shams-i Tabr¯ız¯ı, that your perfection may be embroidered from the magic of his sleeve.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کجا بود من مدهوش را حضور نماز!

که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1127

به‌ کنج زانوی تسلیم طرح امن انداز

در آب آینه‌، موجیست بی‌نشیب و فراز

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1711

صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز

کجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز!

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 13

هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشت باز

ز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دَمساز

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 258

منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز

چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز؟

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 259

زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز

زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 69

جزای نیک و بد خلق با خدای انداز

که دست ظلم نماند چنین که هست دراز

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 143

گروهی از سر بی‌مغز بیخبر گویند

بریده به سر بدگوی تا نگوید راز

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 144

خوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم باز

رسیده بر سرِ الله اکبرِ شیراز

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 31 - در وصف شیراز

شبی چنین در هفت آسمان به رحمت باز

ز خویشتن نفسی ای پسر به حق پرداز

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 32 - در لیلةالبراة فرموده‌است

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور