غزل شمارهٔ 1127

Toggle stanza 1
کجا بود من مدهوش را حضور نماز!
1

کجا بود من مدهوش را حضور نماز!

که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز

2

مرا مخوان به نماز،ای امام و وعظ مگوی

که از نیاز نمی باشدم حضور نماز

3

چو صوفی از می صافی نمی کند پرهیز

مباش منکر دردی کشان شاهد باز

4

بسان مطرف مفلس نوای سوختگان

چو بلبل سحری می کند سماع آغاز

5

اگر چه عود توام، هر نفس بخواهی سوخت

مرا ز ساز چه می افگنی؟ بسوز و بساز

6

بدان طمع که کند مرغ وصل خوبان صید

دو دیده ام شده از شام تا سحرگه باز

7

خیال زلف دراز تو گر نگیرد دست

که برسر آرد ازین ظلمتم شبان دراز

8

تو در تنعم و نازی، ز ما کی اندیشی؟

که ناز ما به نیاز است و نازش تو به ناز

9

اگر ز خط تو چون موی سر بگردانم

ببند و چون سر زلفم بر آفتاب انداز

10

امید بنده مسکین به هیچ واثق نیست

مگر به لطف خداوندگار بنده نواز

11

گذشت شعر ز شعری و شورش از گردون

چرا که از پی آوازه می رود آواز

12

خرد مجوی ز خسرو که اهل معنی را

نظر به عشق حقیقت، بود نه عقل مجاز

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به‌ کنج زانوی تسلیم طرح امن انداز

در آب آینه‌، موجیست بی‌نشیب و فراز

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1711

صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز

کجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز!

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 13

هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشت باز

ز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دَمساز

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 258

منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز

چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز؟

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 259

زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز

زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 69

برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز

هلا بیا شب لولی و کار هر دو بساز

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1201

به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز

که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1202

جزای نیک و بد خلق با خدای انداز

که دست ظلم نماند چنین که هست دراز

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 143

گروهی از سر بی‌مغز بیخبر گویند

بریده به سر بدگوی تا نگوید راز

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 144

خوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم باز

رسیده بر سرِ الله اکبرِ شیراز

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 31 - در وصف شیراز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور