غزل شمارهٔ 1711

Toggle stanza 1
به‌ کنج زانوی تسلیم طرح امن انداز
1

به‌ کنج زانوی تسلیم طرح امن انداز

در آب آینه‌، موجیست بی‌نشیب و فراز

2

به پردهٔ تو ز ساز عدم نوایی هست

که هر نفس زدنت سرمه می‌دهد آواز

3

در این هوسکده جهدی که بی‌نشان گردی

بس است آینه‌ات را همین قدر پرداز

4

گذشت فرصت و دل وانشد کسی چه‌کند

گشاد عقدهٔ بی‌رشته‌گسسته است دراز

5

غبار ما چو سحر سینه‌چاک می‌گذرد

که سر به سجده نبردیم و رفت وقت نماز

6

چو غنچه پرده‌در رنگ و بو خودآرایی‌ست

اگر تو گل نکنی نیست هیچ کس غماز

7

ز جیب و دامن خویشت اگر خبر باشد

بلند و پست‌تویی سر به هیچ جا مفراز

8

به ملک عشق ندارد تفاوت اقبال

کله شکستن محمود و چین زلف ایاز

9

فضای دشت و در آیینه خانه است ای صبح

تبسمی ‌کن و بر صنعت بهار بناز

10

نسیم‌ کوی فنا مژدهٔ چه عافیت است

که می‌رود شرر کاغذ این قدر گلباز

11

اگر دماغ هوس ذوق خودسری دارد

بس است چون پر رنگت شکستگی پرواز

12

فغان‌ که شمع صفت زین بهار نومیدی

ندید کس‌ گل انجام بر سر آغاز

13

به هرچه وانگری عالم‌ گرفتاری ا‌ست

ز دام و دانه مگو عمر زلف یار دراز

14

چه لمعه داشت فروغ جمال او بیدل

که هرکجا نگهی بود کرد با مژه ساز

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کجا بود من مدهوش را حضور نماز!

که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1127

صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز

کجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز!

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 13

هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشت باز

ز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دَمساز

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 258

منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز

چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز؟

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 259

زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز

زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 69

برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز

هلا بیا شب لولی و کار هر دو بساز

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1201

به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز

که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1202

جزای نیک و بد خلق با خدای انداز

که دست ظلم نماند چنین که هست دراز

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 143

گروهی از سر بی‌مغز بیخبر گویند

بریده به سر بدگوی تا نگوید راز

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 144

خوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم باز

رسیده بر سرِ الله اکبرِ شیراز

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 31 - در وصف شیراز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور