غزل شمارهٔ 13
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1چرا خجل نکند چشم اشکبار مرا
11
چرا خجل نکند چشم اشکبار مرا
که آرزوی دل آورد در کنار مرا
22
به راه غشق نگیرم زشوق بال و پری
که نی پیاده شمارند نی سوار مرا
33
فغان ز نشأ ی دون همتی، کزین شادم
که هیچ کام نیارد به انتظار مرا
44
نه رام مردم اهلم نه صید مرشد شهر
نشسته ام که نسیمی کند شکار مرا
55
ز بیم فتنه ی شادی چو کودکان همه عمر
غمت گرفته در آغوش و در کنار مرا
66
میا به ملک عدم، آن چنان مکن عرفی
که بی غمی نشناسد در این دیار مرا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

