غزل شمارهٔ 14
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1به زهر تشنه لبم با شکر چه کار مرا
به زهر تشنه لبم با شکر چه کار مرا
دراز باد شبم با سحر چه کار مرا
مرا نشاط تماشا بس از بهشت وصال
به قیمت کم و بیش ثمر چه کار مرا
ز بهر کاوش دل اهل درد نیش طلب
من و نگاه تو، با نیشتر چه کار مرا
مرا فریب دهد ناله ای و به غم گوید
ز من ترانه شنو با اثر چه کار مرا
ز ناز شربت کوثر نمی چشیدم، آه
به آتش دل داغ جگر چه کار مرا
من و شکستن افغان به سینه در شب غم
به نغمه سنجی مرغ سحر چه کار مرا
چرا ز غرفی جانباز سر نمی طلبی
فدای تیغ تو جانم، به سر چه کار مرا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا
من و چو کوه شبی، با سحر چه کار مرا
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 79
ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟
بریده ام ز جهان، با ثمر چه کار مرا؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 622
نشسته در ظلمم با قمر چه کار مرا
چراغ تیره شبم با سحر چه کار مرا
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 18
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

