غزل شمارهٔ 242
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1آن را که مراد حال باشد
11
آن را که مراد حال باشد
کی رغبت قیل و قال باشد
22
آن جرعه که دُرد شکوه دارد
در ساغر من زلال باشد
33
از شغل غمی که گفتنی نیست
گویم به تو گر محال باشد
44
هر نفس که در بهشت بینم
در کارگه خیال باشد
55
نقشی که نظاره بر نتابد
می جویم و آن وصال باشد
66
چون کینه ز طبع دوستانت
مهر از دل او محال باشد
77
عمر تو که عید زندگانیست
آرایش ماه و سال باشد
88
گفتی گله کرده ای ز جورم
بهتان چنین ملال باشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

