غزل شمارهٔ 587

Toggle stanza 1
خطی که قرین حال باشد
1

خطی که قرین حال باشد

شک نیست که بی مثال باشد

2

سروی که به قامت تو ماند

در قامت اعتدال باشد

3

آندم که تو شرح حال گویی

دانی که مرا چه حال باشد؟

4

افسوس بود که چون تویی را

با همچو منی وصال باشد

5

آن را که به یاد تست مشغول

از هر دو جهان ملال باشد

6

هرگز نکنم خیال خوابی

تا در سرم آن خیال باشد

7

دیگر نکند نشاط و پرواز

مرغی که شکسته بال باشد

8

گویند که بنده می نوازی

خسرو به صف نعال باشد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور