غزل شمارهٔ 241
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1چون سنگ وفا به دست گیرد
11
چون سنگ وفا به دست گیرد
بس شیشهٔ دل شکست گیرد
22
بد مست شدم ، مگو که واعظ
آهنگ ترانه پست گیرد
33
از محتسب آمد این که در خلد
مستم ز می الست گیرد
44
ما را چه زیان که بهر خود شیخ
آن نامه که نیست هست گیرد
55
می داغ شود دمی که عرفی
پیمانهٔ خود به دست گیرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

