غزل شمارهٔ 312
Toggle stanza 1آن طره چون علم به سر دوش می زند
11
آن طره چون علم به سر دوش می زند
نازک سبک عنان به کف هوش می زند
22
زنهار به هوش باش در این بزم آتشین
تا نغمه حلقه ای به در گوش می زند
33
من در نفس گدازی و این عشق بدگمان
قفلم هنوز بر لب خاموش می زند
44
ای خاک مست شو که ز غیرت امام شهر
سنگی به جامِ رِند قدح نوش می زند
55
در صیدگاه غمزهٔ او تا به روز حشر
امید در میانهٔ خون جوش می زند
66
عرفی به اهل هوش حرام است جام درد
عشق این صلا به مردم بیهوش می زند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

