غزل شمارهٔ 348
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1کسی به دیدهٔ ناموس خار می آید
11
کسی به دیدهٔ ناموس خار می آید
که پاسخ سخنش ناگوار می آید
22
زمانه اهل دلی نیستش، نمی دانم
که بوی دل ز کدامین دیار می آید
33
دلی به روشنی آفتاب خنده زند
که از زیارت شب های تار می آید
44
هزار جان گرامی به نرخ جو نخرند
به عالمی که در او دل به کار می آید
55
گر از لیاقت خود شیخ آگهی یابد
ز صدر صومعه تا پای دار می آید
66
گذشت مدت همخانگی جان، عرفی
ز غیر خانه تهی کن که یار می آید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

