غزل شمارهٔ 347
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1خوشا کسی دم آب بی شراب نخورد
11
خوشا کسی دم آب بی شراب نخورد
دمی که جام شراب نداشت، آب نخورد
22
ز نقص تشنه لبی دان، به عقل خویش مناز
دلت فریب گر از جلوهٔ شراب نخورد
33
کسی ارادهٔ جولان عافیت ننمود
که زخم تیر بلا پای در رکاب نخورد
44
رود به چشمهٔ حیوان و تشنه لب باز آید
کسی که از دم عشق تو آفتاب نخورد
55
چه روستایی بی مشربی است این عرفی
که توبه کرد و می از دست آفتاب نخورد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

