غزل شمارهٔ 271
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1دل خانه در این عالم ویرانه نگیرد
11
دل خانه در این عالم ویرانه نگیرد
قاصد به دیاری که رود، خانه نگیرد
22
دل خوش کن مردان خرابات بود عشق
از شعر که در کعبه و بتخانه نگیرد
33
معنی به دلم باز شد، اما به زبانم
این گنج روان، جای به ویرانه نگیرد
44
بگشا لب میگون، که لب شهد فروشم
آفاق به شیرینی افسانه نگیرد
55
کم نیست که از توبه پشیمان شده عرفی
گر سبحه میندازد و پیمانه نگیرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

