غزل شمارهٔ 436
Toggle stanza 1منم کز بادهٔ عشرت خروشیدن نمیدانم
11
منم کز بادهٔ عشرت خروشیدن نمیدانم
به دست من مده این می که نوشیدن نمیدانم
22
طبیبا از دوا بر قامت دیوانه خوی من
مبر پیراهن عصمت که پوشیدن نمیدانم
33
من آن مست می شوقم که گر صد سال شوق او
نماید آتش و من نیز جوشیدن نمیدانم
44
به ریش تازگی از مرهم آسیب نمک ساید
نهی ز الماس و حیرت خروشیدن نمیدانم
55
به صد امید با کوشیدنم در مدعا، عرفی
ز استغنا مدان، با قید کوشیدن نمیدانم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

