Toggle stanza 1
منم کز بادهٔ عشرت خروشیدن نمی‌دانم
1

منم کز بادهٔ عشرت خروشیدن نمی‌دانم

به دست من مده این می که نوشیدن نمی‌دانم

2

طبیبا از دوا بر قامت دیوانه خوی من

مبر پیراهن عصمت که پوشیدن نمی‌دانم

3

من آن مست می شوقم که گر صد سال شوق او

نماید آتش و من نیز جوشیدن نمی‌دانم

4

به ریش تازگی از مرهم آسیب نمک ساید

نهی ز الماس و حیرت خروشیدن نمی‌دانم

5

به صد امید با کوشیدنم در مدعا، عرفی

ز استغنا مدان، با قید کوشیدن نمی‌دانم

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 436 — Ghazaliyat · ZindeRood