Toggle stanza 1
از دل این شعله چو داغ صنم افروخته ایم
1

از دل این شعله چو داغ صنم افروخته ایم

آتش بتکده را در حرم افروخته ایم

2

شب غم تا به عدم راه برد دلبر کام

آتشی راه به راه عدم افروخته ایم

3

موسی آرید به این دیر که ارباب نظر

آتش طور ز روی صنم افروخته ایم

4

سجدهٔ برهمن این جا نه حرام است، بیا

که صد آتشکده در کنج غم افروخته ایم

5

ما ملامت زدگانیم که در گوشهٔ غم

آتش دل همه از داغ هم افروخته ایم

6

کی بر اهل کرم روی طلب زرد کنیم

ما که از جرعهٔ جام کرم افروخته ایم

7

گشته ایم از سخن پیر مغان روشن دل

به فروغ نفسش جام جم افروخته ایم

8

ما به هر غمکده، عرفی، که گذر داشته ایم

شمع مقصود ز یمن قدم افروخته ایم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور