غزل شمارهٔ 304
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1اگر ز کاوش مژگان او دلم خون شد
اگر ز کاوش مژگان او دلم خون شد
خوشم که بهر من اسباب گریه افزون شد
دم هلاک، به روی تو، بس که، حیران بود
دلم نیافت، که کی، ز سینه، جان بیرون شد
کدام قطرهٔ خوی، لیلی، از جبین افشاند
که گاه گریه، برون، ز چشم مجنون شد
امید من به محبت، زیاده، چون نشود؟
که دوشِ کوهکن، آرامگاه گلگون شد
ز بت نه گوشهٔ چشمی، نه چین ابرویی
به حیرتم که دل برهمن ز کف چون شد
فغان ز طبع تو عرفی، مگو، بگو کز تو
طبیعتت سبب شهرت همایون شد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ز دوری تو چو خونابه من افزون شد
مرنج ز اشک من ار آستانت گلگون شد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1060
پر هما چه کند بخت اگر دگرگون شد
اطاقه است دم ماکیان چو واژون شد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1261
زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد
کباب را زنمک شوق آتش افزون شد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3846
رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد
زدرد عشق تو رنگ خزان دگرگون شد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3847
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

