غزل شمارهٔ 174
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1نخورم زخم در آن کوچه که مرهم باشد
11
نخورم زخم در آن کوچه که مرهم باشد
نشوم کشته در آن شهر که ماتم باشد
22
خجل آن کشته که چون تیغ کشد غمزهٔ دوست
احتیاجش به دم عیسی مریم باشد
33
گفت و گوهای حکیمانه نیالاید عشق
واگذارید که این نکته مسلّم باشد
44
عقل را کرده ام از مغلطه خاموش، بلی
خرقهٔ بی ادبان است که ملزم باشد
55
عرفی از گریه نیاساید توفان، برخیز
جم و کی نیست که او را غم عالم باشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد
زمزم کعبه دل دیده پر نم باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3444
نقد روشنگُهران در گرهِ غم باشد
سور این طایفه در حلقهٔ ماتم باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3445
سازم آن می نمکآلود که بیغم باشد
افگنم مشک در آن حقه که مرهم باشد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 221
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

