غزل شمارهٔ 8

شاعر: عرفی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انشرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
گرفتم آن که شب در خواب کردم پاسبانش را
1

گرفتم آن که شب در خواب کردم پاسبانش را

ادب کی می گذارد تا ببوسم آستانش را

2

صبا از کوی لیلی گر وزد بر تربت مجنون

کند آتشفشان چون شمع، مغزِ استخوانش را

3

برآمد جان ز تن ، وان زلف می جوید چنان مرغی

که از دامی شود آزاد و جوید آشیانش را

4

ز غیرت پیچ و تاب افتاده در رگ های جان من

همانا دست امید کسی دارد عنانش را

5

ز ننگِ آن ، قَدم هرگز به رویِ آستان ننهد

که ناگه شب نهان بوسیده باشم آستانش را

6

دلم گم گشت و غمهای جهان، عرفی، طلب کارش

به دنبال غم افتم تا مگر یابم نشانش را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور