Toggle stanza 1
خمش ز لابه که طبعش مشوشست هنوز
1

خمش ز لابه که طبعش مشوشست هنوز

شکر بخور مکن شعله سرکشست هنوز

2

تحملی که مزاجش به اعتدال آید

میان عفو و غضب در کشاکشست هنوز

3

بر آشنایی طفل من اعتمادی نیست

فرشته خوست ولی آسمان و شست هنوز

4

شبی به میکده اش برقع از جمال افتاد

قرابه آب فشان جام در غشست هنوز

5

مگر جراحت حرمان عشق بسیارست

که این شسکته خدنگی ز ترکشست هنوز

6

به یک دو زخم که خوردی ز حسن امن مباش

که در کمین گه ابرو کمان کشست هنوز

7

نجات نیست «نظیری » ز دهر بوقلمون

اگرچه ریخت گل، ایوان منقشست هنوز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور