غزل شمارهٔ 294
Toggle stanza 1سخن گویید با من کمتر امروز
11
سخن گویید با من کمتر امروز
که دارم دل به جای دیگر امروز
22
چنان سودا مزاجم را گرفته
که تلخم می نماید شکر امروز
33
چنان اشکم به خشک و تر رسیده
که چوبم می نسوزد آذر امروز
44
ز بس طوفان درو بامم گرفته
فراز بام می یابم در امروز
55
سمند عشق را زین برگرفتم
خرد را می نهم جل بر خر امروز
66
به کفر این صنم گر دین نبازم
نویسندم ملایک کافر امروز
77
دو یک می باختم عمری دوشش را
فکندم مهره را در ششدر امروز
88
درین عشرت که من جان می سپارم
نمی گرید به مرگم مادر امروز
99
به ظاهر دیده گر صورت پرستست
منم جان را به معنی رهبر امروز
1010
اگر دوران خرد نظمم «نظیری »
کشد حسنش قلم در کشور امروز
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

