غزل شمارهٔ 293
Toggle stanza 1دل ها همه به بوی گل آویختست باز
11
دل ها همه به بوی گل آویختست باز
عیشی به طرف هر چمن انگیختست باز
22
شوق شراب و شاهدم افتاده در دماغ
سودا متاع بر سر هم ریختست باز
33
یادم ز خنده لب معشوق می دهد
گل بر جراحتم نمکی بیختست باز
44
دریاب کاین عبیر چه خوش بوی کرده اند
در باغ عطرها به هم آمیختست باز
55
از میکده به گشت چمن آمده نشاط
غم از چمن به مدرسه بگریختست باز
66
شیخان خرقه پوش خرابند ازین هوا
در دست ابر سبحه بگسیختست باز
77
دامان کوه گیر «نظیری » که از کمر
فرداست تیغ قهر برآهیختست باز
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

