Toggle stanza 1
به گریه در دل تو گر اثر توان کردن
1

به گریه در دل تو گر اثر توان کردن

تو را ز ذوق محبت خبر توان کردن

2

اگر به مهر من آب و گلت سرشته شود

دل و زبان تو شیر و شکر توان کردن

3

قبول سلطنت هر دو کون چندان نیست

که با محبت تو سر به سر توان کردن

4

به پند مردم ازین راه برنمی گردم

به جستجوی تو سر در خطر توان کردن

5

بیان شوق به تقریر در نمی گنجد

نمی شود که سخن مختصر توان کردن

6

به نامه گر صفت اشتیاق بنویسم

ز کاغذ و قلمم بال و پر توان کردن

7

ز دیده تا به دلم رفت گریه طوفان کرد

گذر عجب گر ازین رهگذر توان کردن

8

علاج نیست که خصم از درون جان برخاست

ز کید دشمن بیرون حذر توان کردن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور