غزل شمارهٔ 474

Toggle stanza 1
چه خوشست از دو یکدل سر حرف باز کردن
1

چه خوشست از دو یکدل سر حرف باز کردن

سخن گذشته گفتن گله را دراز کردن

2

گهی از نیاز پنهان نظری به مهر دیدن

گهی از عتاب ظاهر نگهی به ناز کردن

3

اثر عتاب بردن ز دل هم اندک اندک

به بدیهه آفریدن، به بهانه ساز کردن

4

تو اگر به جور سوزی ز جفاکشان نیاید

بجز از دعای جانت ز سر نیاز کردن

5

نه چنان گرفته ای جا به میان جان شیرین

که توان تو را و جان را ز هم امتیاز کردن

6

ز خمار می ندارم سر و برگ سجده بت

دل و خاطر پریشان نتوان نماز کردن

7

تو به خویشتن چه کردی؟ که به ما کنی «نظیری»

به خدا که واجب آمد ز تو احتراز کردن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور