غزل شمارهٔ 472
Toggle stanza 1دلم شد زودرنج آزار او کن
11
دلم شد زودرنج آزار او کن
تغافل گونه ای در کار او کن
22
به کوشش درنمی گیرد چراغم
شررواری حرارت یار او کن
33
گلابی پاش بر دلق وجودم
چو گل آغشته پود و تار او کن
44
سخن کز پختگی رنگی ندارد
اگر معجز بود انکار او کن
55
کسی کز روی آگاهی زند حرف
به جان دست ار دهد ایثار او کن
66
نگه سرهنگ کم آزار حسن است
غضب را شحنه بازار او کن
77
اساس حسن داری ساده از مهر
مثال نقش بر دیوار او کن
88
نفس کز تفتگی تابی ندارد
گر از عیسی بود زنار او کن
99
«نظیری » را مسوز از داغ حرمان
ترحم بر دل افگار او کن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

