Toggle stanza 1
دلم شد زودرنج آزار او کن
1

دلم شد زودرنج آزار او کن

تغافل گونه ای در کار او کن

2

به کوشش درنمی گیرد چراغم

شررواری حرارت یار او کن

3

گلابی پاش بر دلق وجودم

چو گل آغشته پود و تار او کن

4

سخن کز پختگی رنگی ندارد

اگر معجز بود انکار او کن

5

کسی کز روی آگاهی زند حرف

به جان دست ار دهد ایثار او کن

6

نگه سرهنگ کم آزار حسن است

غضب را شحنه بازار او کن

7

اساس حسن داری ساده از مهر

مثال نقش بر دیوار او کن

8

نفس کز تفتگی تابی ندارد

گر از عیسی بود زنار او کن

9

«نظیری » را مسوز از داغ حرمان

ترحم بر دل افگار او کن

Sources

Persian text source: Ganjoor