Toggle stanza 1
هرکه تایِب گردد از می بر رخ او رنگ حیف
1

هرکه تایِب گردد از می بر رخ او رنگ حیف

از سر کوی مغان بر کاسهٔ او سنگ حیف

2

از عصا و سَبحه‌ام نفزود قدر و حرمتی

گردن مینا ز چنگم رفت و زلف چنگ حیف

3

از می و مستان بریدم یار هشیاران شدم

خویش را انداختم در قید نام و ننگ حیف

4

کامرانی‌های خاطر جان و دل را تیره ساخت

شه چو بی‌عصمت بُوَد بر مُلک بر او رنگ حیف

5

تا به راحت تکیه کردی گفت دنیا: اَلرَّحیل

بانگ بی‌هنگام دارد مرغ خوش‌آهنگ حیف

6

پیکر فَغفور و خاقان شد درین منظر خراب

می‌خورد عاقل به نقش مانی و ارژنگ حیف

7

خوبی‌ای در کس نمی‌بینم که بنمایم به او

در بغل تاریک شد آیینه‌ام از زنگ حیف

8

خط چو شد با طره‌اش همسایه جای جان گرفت

خانه درویش شد از قُرب منعم تنگ حیف

9

ناز بر شاهد «نظیری» وقت پیری می‌کنی

بس خِرِف گردیده‌ای از عقل و از فرهنگ حیف

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…