غزل شمارهٔ 425
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1من روز ره خانه خمار ندانم
11
من روز ره خانه خمار ندانم
مستی و طرب جز به شب تار ندانم
22
مست آمدم و مست ازین مرحله رفتم
من قافله و قافله سالار ندانم
33
پیداست که بر کشتی صد پاره سوارم
پا و سر این قلزم خون خوار ندانم
44
نی کسب کمالی شد و نی طی طریقی
از راه بجز جنبش و رفتار ندانم
55
چون کودک پرخشم بود گریه حدیثم
صد عرض هوس دارم و گفتار ندانم
66
عمرم به صفیر قفس و دام گذشتست
من زمزمه ای در خور گلزار ندانم
77
در سردی هنگامه همین کام فروشم
من گرمی و شیرینی بازار ندانم
88
خاموش ز غوغا که درین باغ «نظیری »
یک نغمه به صد شاخ سزاوار ندانم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

