Toggle stanza 1
من روز ره خانه خمار ندانم
1

من روز ره خانه خمار ندانم

مستی و طرب جز به شب تار ندانم

2

مست آمدم و مست ازین مرحله رفتم

من قافله و قافله سالار ندانم

3

پیداست که بر کشتی صد پاره سوارم

پا و سر این قلزم خون خوار ندانم

4

نی کسب کمالی شد و نی طی طریقی

از راه بجز جنبش و رفتار ندانم

5

چون کودک پرخشم بود گریه حدیثم

صد عرض هوس دارم و گفتار ندانم

6

عمرم به صفیر قفس و دام گذشتست

من زمزمه ای در خور گلزار ندانم

7

در سردی هنگامه همین کام فروشم

من گرمی و شیرینی بازار ندانم

8

خاموش ز غوغا که درین باغ «نظیری »

یک نغمه به صد شاخ سزاوار ندانم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور