غزل شمارهٔ 426

Toggle stanza 1
در دشمن زنم و دوستی اظهار کنم
1

در دشمن زنم و دوستی اظهار کنم

دست دل گیرم و دریوزه دیدار کنم

2

ناله نغمه سرایان چمن بی اثر است

روشی وام ز مرغان گرفتار کنم

3

رشته را این صنمان حبل متین می سازند

تارم از سبحه برآرید که زنار کنم

4

دلم از زمزمه طرف چمن نگشاید

گوش بر قهقهه دامن کهسار کنم

5

ترسم از رشک در میکده ها دربندند

گر از آن شیشه که می خورده ام اقرار کنم

6

نیست با خشک و تر بیشه من کوتاهی

چوب هر نخل که مسند نشود دار کنم

7

میگساران همه خفتند و «نظیری » در شور

داروی بی هشیی نیست که در کار کنم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور