غزل شمارهٔ 493
Toggle stanza 1از صبح روزگار گشاد جبین مجو
11
از صبح روزگار گشاد جبین مجو
روی شکفته از دل اندوهگین مجو
22
چشم ثبات مهر ندیدم بر آسمان
جنسی که بر فلک نبود از زمین مجو
33
قاصد پیام یار ز ما آورد به ما
اینجا نشان مقدم روح الامین مجو
44
آنجا که زلف و چهره نمودند جادویی
گر مریم است معجزش از آستین مجو
55
تمثال خوبی دو جهانت نموده اند
نقشی که در تو نیست ز روم و ز چین مجو
66
در زلف و رخ نظاره کن و خال لب نگر
راه گمان مپوی و مقام یقین مجو
77
عشاق او ز نور و ز ظلمت گذشته اند
در کشوری که عشق بود کفر و دین مجو
88
تلخ از لبش چو نحل عسل جوش می زند
گر نیش بایدت نخوری انگبین مجو
99
با نیک و بد بساز «نظیری » ز روزگار
گر باغبان گیا دهدت یاسمین مجو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

