Toggle stanza 1
از صبح روزگار گشاد جبین مجو
1

از صبح روزگار گشاد جبین مجو

روی شکفته از دل اندوهگین مجو

2

چشم ثبات مهر ندیدم بر آسمان

جنسی که بر فلک نبود از زمین مجو

3

قاصد پیام یار ز ما آورد به ما

اینجا نشان مقدم روح الامین مجو

4

آنجا که زلف و چهره نمودند جادویی

گر مریم است معجزش از آستین مجو

5

تمثال خوبی دو جهانت نموده اند

نقشی که در تو نیست ز روم و ز چین مجو

6

در زلف و رخ نظاره کن و خال لب نگر

راه گمان مپوی و مقام یقین مجو

7

عشاق او ز نور و ز ظلمت گذشته اند

در کشوری که عشق بود کفر و دین مجو

8

تلخ از لبش چو نحل عسل جوش می زند

گر نیش بایدت نخوری انگبین مجو

9

با نیک و بد بساز «نظیری » ز روزگار

گر باغبان گیا دهدت یاسمین مجو

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور