غزل شمارهٔ 417
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1باز از جرم شکایت ناامید از رحمتم
11
باز از جرم شکایت ناامید از رحمتم
گفته ام کفری و اکنون بدترین امتم
22
ناز من دارد ملالی سایه ام خصم من است
در دل خود خوارم و در چشم خود بی عزتم
33
گرچه در ظاهر دلم اظهار طاقت می کند
لیک پنهان بر سر جنگ است با من طاقتم
44
می نویسم خط بیزاری دل پرشکوه را
با هوس پیوند دارد، نیست با او نسبتم
55
عالمی از رنجشم راه حکایت یافتند
از نکوخواهان دگر در زیر بار منتم
66
من که جا یابم برش، با رشک اغیارم چه کار
این چنین دایم در آتش از دل پرغیرتم
77
نیست از رنجش «نظیری» گر شکایت میکنم
عندلیبم ناله کردن هست رسم و عادتم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

