غزل شمارهٔ 417

Toggle stanza 1
باز از جرم شکایت ناامید از رحمتم
1

باز از جرم شکایت ناامید از رحمتم

گفته ام کفری و اکنون بدترین امتم

2

ناز من دارد ملالی سایه ام خصم من است

در دل خود خوارم و در چشم خود بی عزتم

3

گرچه در ظاهر دلم اظهار طاقت می کند

لیک پنهان بر سر جنگ است با من طاقتم

4

می نویسم خط بیزاری دل پرشکوه را

با هوس پیوند دارد، نیست با او نسبتم

5

عالمی از رنجشم راه حکایت یافتند

از نکوخواهان دگر در زیر بار منتم

6

من که جا یابم برش، با رشک اغیارم چه کار

این چنین دایم در آتش از دل پرغیرتم

7

نیست از رنجش «نظیری» گر شکایت می‌کنم

عندلیبم ناله کردن هست رسم و عادتم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor