غزل شمارهٔ 402
Toggle stanza 1به لغزش دست از دلدار مگسل
11
به لغزش دست از دلدار مگسل
گر افتد زلتی از کار مگسل
22
به نقصانی که یابد خرقه سهل است
به رفتن خرقه از هر خار مگسل
33
در میخانه آخر می گشایند
تو رفت و آمد از خمار مگسل
44
قباسبزان قریب چشمه سارند
چو ابر از دامن کهسار مگسل
55
به شهر روشنان صیقل گرانند
به خشت از آینه زنگار مگسل
66
اگر عاشق شدی دل را نگهدار
مگردان سبحه و زنار مگسل
77
غلط سنجان عامی دشمنانند
کمر در صحبت اغیار مگسل
88
پریشانی کند پامال و خوارش
گهر را عقد در بازار مگسل
99
نسیم آخر شمیمی می رساند
تو رفت و آمد از گلزار مگسل
1010
ته کیسه پی ایثار بشکاف
کرم هر ساعت از دینار مگسل
1111
به هر جرمی که مستانت برانند
تو دست از دامن خمار مگسل
1212
به قدر آن که از سوزن کشی تار
اگر زنار مانی تار مگسل
1313
«نظیری » بس نخواهد کرد اناالحق
خلیفه گو رسن از دار مگسل
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

