غزل شمارهٔ 213
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1دوش بر سوز دل و سینه براتم دادند
11
دوش بر سوز دل و سینه براتم دادند
سر چو شمعم ببریدند و حیاتم دادند
22
ناله کردم به نهان عشوه خموشم کردند
گریه کردم ز شکرخند نباتم دادند
33
درد و صاف غم و شادی به من ارزانی شد
تا خم و خمکده عشق براتم دادند
44
پارهپاره جگر طور ز غیرت خون شد
که کهی بودم و چون کوه ثباتم دادند
55
گرسنهدیدهتر از مفلس کنعان بودم
خواجم گشتم که از آن حسن زکاتم دادند
66
تا به مقصد سپرم کشتی مشتاقان را
از خضر همت و از نوح نجاتم دادند
77
اختر شعشعه بر چرخ «نظیری» زده است
کس چه داند؟ که چه عالی درجاتم دادند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

