Toggle stanza 1
دوش بر سوز دل و سینه براتم دادند
1

دوش بر سوز دل و سینه براتم دادند

سر چو شمعم ببریدند و حیاتم دادند

2

ناله کردم به نهان عشوه خموشم کردند

گریه کردم ز شکرخند نباتم دادند

3

درد و صاف غم و شادی به من ارزانی شد

تا خم و خمکده عشق براتم دادند

4

پاره‌پاره جگر طور ز غیرت خون شد

که کهی بودم و چون کوه ثباتم دادند

5

گرسنه‌دیده‌تر از مفلس کنعان بودم

خواجم گشتم که از آن حسن زکاتم دادند

6

تا به مقصد سپرم کشتی مشتاقان را

از خضر همت و از نوح نجاتم دادند

7

اختر شعشعه بر چرخ «نظیری» زده است

کس چه داند؟ که چه عالی درجاتم دادند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور