غزل شمارهٔ 212
Toggle stanza 1اشک در دیده نیارم که حجابم نبرد
11
اشک در دیده نیارم که حجابم نبرد
حایل گریه کنم شرم که آبم نبرد
22
طپش و تابش من گرم سئوالش سازد
صد ادا هست که کس پی به جوابش نبرد
33
گشته ام پی سپر حادثه چون گنج یتیم
جز خضر راه به دیوار خرابم نبرد
44
خوار از عجز و تنزل شده ام می خواهم
که به صلحش نروم تا به عتابم نبرد
55
بس که عطر گل و مل راه مشامش بگرفت
بوی از سوختگی های کبابم نبرد
66
سرخوش از گردش چشم و لب میگون کندم
زود مستم، به سوی بزم شرابم نبرد
77
قطعه سبز خطش دیده ام و چشمه نوش
هوس از راه به هر نقش سرابم نبرد
88
نکنم یاد لب باده فروشش به نماز
که ز مسجد به خرابات خرابم نبرد
99
نپرد مرغ که واله نکند امیدم
نوزد باد که از پای شتابم نبرد
1010
هرشب از نرگس فتان به کمین نظرم
صد فسون ساز نشاندست که خوابم نبرد
1111
نیست از باده به جز باد «نظیری» در دست
نگذرد آب رز از کام که آبم نبرد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

