Toggle stanza 1
گردش چشم بتان مستی من حالی کرد
1

گردش چشم بتان مستی من حالی کرد

دور وارون نتواند قدحم خالی کرد

2

قبض درکار ندیدم چو شدم مست مدام

حل هر عقده که می کرد به خوشحالی کرد

3

پای جبریل به کرسی خیالم نرسد

عشق بس پایه معراج مرا عالی کرد

4

شور این بادیه از بادیه گردیست مدام

رخت مجنون به عدم برد و مرا والی کرد

5

هرکه بر خوان طمع دست نیازید رسید

مگس آلوده شد از شه گران بالی کرد

6

عجم در مجلس اصحاب به کارست که جنگ

جای از خسته درونی و حزین نالی کرد

7

دلم از خنده نوشین حریفان بگرفت

گوشه یی کو که دل از گریه توان خالی کرد

8

قصه عشق به وصف تو طویل است طویل

درک تفسیر جمالت خرد اجمالی کرد

9

یوسف از خواری اخوان به کسادی افتاد

که فروشنده به پیش آمد و دلالی کرد

10

بود نزدیک که کام از لب شیرین گیرد

دست می یافت ظفر بخت بداقبالی کرد

11

کرد بازیچه معشوق «نظیری » خود را

آن چه خردان نکنند او به کهن سالی کرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور