Toggle stanza 1
به صدق هرکه سوی کعبه ناقه راهی کرد
1

به صدق هرکه سوی کعبه ناقه راهی کرد

نشانِ پاش به هر گام قبله‌گاهی کرد

2

کبود روی از آن شد بنفشه در گلشن

که با کلاله جعد تو کج کلاهی کرد

3

ز چین زلف نسیمی نزد به موج عذار

سفینه مردم چشم مرا تباهی کرد

4

نشان کوکبم اخترشناس بد می یافت

مشاطه خال تو را کند و پر سیاهی کرد

5

کسی چو خال ز حسن تو کامیاب نشد

مقیم کنج لبت گشت و پادشاهی کرد

6

دلم ملاطفه یی از لب تو داشت امید

هزار قاصد موزون به نکته راهی کرد

7

من از ملامت مردم به عشق آزادم

ز سوی من رخ تو خوب عذرخواهی کرد

8

سجل به پاکی حسن تو صبح صادق داد

که آفتاب و مهش ثبت بر گواهی کرد

9

دل از تو آب خورد کاروان مصری را

که عارض و ذقنت یوسفی و چاهی کرد

10

تبارک الله از آیینه شمایل تو

که در مطالعه صورت الهی کرد

11

عبادت سحری را مکن «نظیری » کم

که هرچه کرد دعاهای صبحگاهی کرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور