Toggle stanza 1
دل باهوش دم برون ندهد
1

دل باهوش دم برون ندهد

چشم با دوست نم برون ندهد

2

درکشد بحرهای غم عاشق

رشحه ای از قلم برون ندهد

3

دل اسراربین حدیث قدیم

جز به حکم قدم برون ندهد

4

چپ نوشتند نامه حاضر باش

نشو کاغذ رقم برون ندهد

5

منگر کان نگاه وحشی را

راه از دیده رم برون ندهد

6

نگه از چشمش ار برون آید

زلفش از پیچ و خم برون ندهد

7

این خم از بهر مرگ و سور جهان

غیر نیل و بقم برون ندهد

8

بده آب خضر که در در و دشت

خاک، جز جام جم برون ندهد

9

مرد باید که فکر یار از دل

تا زید نیم دم برون ندهد

10

به کفم جام شادمان گون ده

تا رخم رنگ غم برون ندهد

11

نتوان کم ز پیر ترسا بود

میرد از کف صنم برون ندهد

12

گر نگرید قلم «نظیری » را

ابر سیراب نم برون ندهد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور