Toggle stanza 1
نوش می‌ریزد حدیثت در گزند خویشتن
1

نوش می‌ریزد حدیثت در گزند خویشتن

تلخ از آن گویی که داری پاس قند خویشتن

2

بس پریشان ساختی زلف دراز خویش را

گردنی نگذاشتی فارغ ز بند خویشتن

3

هیچ کاری پیش از عشقت به کام من نبود

چون پسندیدی مرا گشتم پسند خویشتن

4

دولت عشق توام هرگه به خاطر بگذرد

سجده آرم پیش بخت ارجمند خویشتن

5

با خیالی مونسم کز فکر خود در وحشتم

از عزیزی ناورم سر در کمند خویشتن

6

هرگه از مجلس عبیر و دود بیرون آورند

دفع چشم بد برم دود سپند خویشتن

7

رام دل زلف سیه مارت نشد شرمنده‌ام

از فسون و دعوت ناسودمند خویشتن

8

صلح و جنگت بر دلم میدان طاقت تنگ ساخت

عرصه‌ای جو درخورِ سِیْرِ سمند خویشتن

9

عشقبازی گرچه می‌گویم خطاکاری بُوَد

برنگردم زین خطاکاری به پند خویشتن

10

پیش گفتارت «نظیری» جان به تحسین می‌دهد

ناز کن بر حسن ادراک بلند خویشتن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور